- پرتال خبری تحلیلی شهرستان آران و بیدگل - http://aranbidgolnews.ir -

دیدار مسئولین بخش کویرات با پیشکسوت بسیجی شهرابوزیدآباد

بمناسبت گرامیداشت هفته بسیج،مسئولین شهر ابوزیدآباد و بخش کویرات به دیدار آقاعلی خشایی،از پیشکسوتان بسیجی و فعالین عرصه جهاد درجذب کمک های مردمی به رزمندگان دفاع مقدس رفتند و از زحمات ایشان تقدیر و تشکر به عمل آوردند.

به گزارش خبرنگار پرتال خبری آران و بیدگل از ابوزیدآباد،زحمات پیشکسوتانی که زندگی خود را وقف این انقلاب کردند از خاطره ها فراموش نخواهد شد،هرگاه در ابوزیدآباد سخن از کمک های مردمی به جبهه ها می شود، بدون شک انگشت اشاره به سمت ساکنان محله کرشاهی و شخص آقا علی خشایی و برادر مرحومش آقا محمد خشایی نشانه می رود که از فعالین ابوزیدآبادی ستاد حذب كمك های مردمی در پشت جبهه ها بوده اند.

در این دیدار که شهردار،بخشدار،رئیس جهاد کشاورزی و جمعی ازمسئولین ادارات دولتی بخش کویرات و فرماندهان حوزه مقاومت بسیج امام حسین(ع)و نیروی انتظامی بخش کویرات نیز حضور داشتند،حجت الاسلام و المسلمین رزاقی، مسئول دفتر امام جمعه ابوزیدآباد مطالبی را به پاس احترام به پیشکسوتان بسیجی بیان نمودند.

در ادامه،آقا علی خشایی که سالها زندگی خود را با معلولیت جسمی که داشته اند وقف خدمت رسانی در جذب کمک های مردمی و ارسال آن به جبهه های دفاع مقدس نموده اند،خاطره ای را از آن دوران شیرین خود بیان نمودند.

سالهای ۱۳۶۲ و ۶۳بود که حضرت امام  خمینی(ره) مردم پشت جبهه ها را سفارش نمود تا کمک های خود را برای رزمندگان فرستاده و یاری رسان آنها باشند،در ابوزیدآباد و روستاهای اطراف نیز اینجانب به همراه برخی عزیزان از جمله برادر مرحومم آقا محمد خشایی و نیز شهیدعباس صادقی، مبادرت به جمع آوری کمک های مردمی می کردیم و بیشتر کمک ها پخت نان سنتی بود که با همکاری زنان و مردان محله کرشاهی صورت می گرفت و علاوه بر آن قند و چای،روغن، =صابون، آجیل،خربزه و طالبی و حتی گوسفند نذری و نیز ماست چکیده از دیگر کمک هایی بود که مردم سخاوتمند شهر و منطقه ابوزیدآباد برای جبهه ها هدیه می دادند

ایشان در ادامه گفتند،مدتها گذشت و یک روز آقای خاندایی به اینجانب خبر دادند که با بیت حضرت امام راحل(ره)هماهنگی صورت گرفته تا شما با ایشان دیداری داشته باشید. نامه ای از طرف جهاد کاشان تنظیم شده بود و همراه این نامه و یک راننده از جهاد سازندگی کاشان راهی جماران شدیم.

ابتدای امر با ورود ما به بیت حضرت امام(ره) مخالفت کردند، از شدت ناراحتی شروع به گریه کردن کردم،اما وقتی نامه را در دست ما مشاهده کردند، نامه را از ما گرفته و گفتند منتظر بمانید و پس از دقایقی مرا صدا زدند و پس از گذشتن از چند اتاق، وارداتاقی شدم که حضرت امام ره نشسته بود.
به محض نشستن، حضرت امام ره فرمود”پرونده تمام فعالیت های شما پیش من رسیده، فردا که روز قیامت برپا می شود، اوّل بهشت جای شماست”
پس از چند دقیقه صحبت کردن، از حضرت امام ره تقاضای یک تحفه ای کردم که برای من شفاء باشد،در این لحظه استکانی  پیش حضرت امام(ره)بود،ایشان نصف استکان را آب ریخت و به من هدیه داد و من از آن آب نوشیدم.
پس از آن، حضرت امام خمینی(ره) درخواست کرد که تا زنده باشد، خاطره این دیدار را هیچ گاه نقل نکنم و من نیز این گونه عمل کردم. پس ازرحلت ایشان بود که خاطره این دیدار را برای خانواده و برخی دوستان و بستگانم نقل کردم.

این خاطره دیدار با معمار کبیر انقلاب اسلامی برای آقاعلی خشایی بسیار به یادماندنی بود که اشک شوق از گونه های ایشان جاری می شد که ایشان همان روحیه ی بسیجی اوایل جنگ تحمیلی تاکنون را داشتند و بسیجی باقی ماندند.